مولف ناشناخته

94

تاريخ شاهى ( فارسى )

و روايح آن بر سبيل بضائع به اسماع و ابصار طايفهء منكران رسانند ، و در اقتناء و اشاعت آن بد بيضا و دم مسيحا نمايند ، از آنكه . بيت : بد توان از خلق متوارى شدن پس برملا * مشعله در دست و مشك اندر گريبان داشتن [ 187 ] چشم انتظار بر دريچهء غيب گشاده بود ، و گوش هوش بر مقاعد سمع نهاده ، تا از مادر شب آبستن به طالعى سعد چه وقت روز مرادى زايد و از مطالع غيب كى چهرهء مطلوبى روى نمايد ؟ و چون كشتىگير بددل كه از مقاومت خصم ترسان باشد روزى گذارد و هنگامه‌اى نگاه دارد ، هر لحظه دستى به‌هم باز زند و مويى بر ميان سر بندد ، و به آواز بلند صلواتى خواهد و سرپايى ديلمى گردد ، بندهء كمتر - درين مدت - با امتداد ، برساز اميد ، ترانهء ديباچه‌اى مىنواخت و بر منبر بوك و مگر مواعظ و نصايحى چند كلى در آداب خدمة ملوك و مكارم اخلاق - كه ملوك و سلاطين را واجب بود - فرو مىپرداخت و در مجلس تأسيس حكايتى چند از آثار و اخبار قدماء سلف بر سبيل تمثيل دران مىساخت . تا شبى كه روزنامهء اقبال درو پيمودند و نقاب عروس مقصود از تتق مغيبات به دست رؤياء صادقه بر نظر نفس ناطقه بگشود ، [ 188 ] مخبر اخبار ملكوت و منهى اسرار جبروت بر لوح قوت متخيله و مرآت آلت متفكره برين گونه نيرنگى زد كه خلقى بسيار و جمعى بىشمار - بيشتر صلحا و ابرار و اهل عمايم و اخبار - روى توجه به كوه شيوشگان نهاده بودند . بعد از استفسار ، گفتند : طاوسى خوب پيكر زيبا منظر در كنجى ازين كوه با پديدار « 1 » آمده است و جمال حال خود بر جهانيان جلوه خواهد كرد ، و حسن صورت و سيرت خود به اهل اين ديار خواهد نمود . بنده - در موافقت جماعة - رخ بدان كوه آورد . چون نزديك طاوس رسيد ، ناگاه صورت آن طاوس به صورت پيرى علوى دانشمند مبدل گشت : كسوتى كتان در غايت طراوت پوشيده و دو حمايل چپ و راست بر تعويذ در برافكنده .

--> ( 1 ) - ظ : « با » زيادى است ، شايد هم : با ديدار .